تبليغاتX
₪₪ علامت سؤال ₪₪

silver-moonlight

افسون خانمی

silver-moonlight

http://silver-moonlight.blogfa.com

₪₪ علامت سؤال ₪₪

₪₪ علامت سؤال ₪₪

₪₪ علامت سؤال ₪₪

تاب قفس نداشتم
نا و نفس نداشتــم
توو عالم عاشقــــی
فکر هوس نداشتـــم
امـّـا...
بازم بد شدی
از عشق من رد شدی!
لعنت به این رفاقت که تو...
زخـم مجــدد شـــدی

از: حامد هاکان (...زخم کاری خورده‌ای تا جاودان دلتنگ)

₪₪ علامت سؤال ₪₪

1 تبریک کوچولو!

تولد مامانم مبارک!

(هرچند اینجا رو نمی‌خوانه!)

+ نوشته شده در 88/06/12ساعت توسط افسون خانمی |
:)
درود!

۱ پست نوشته بودم چند روز پیشا، اما ظاهراً کسی نمی‌بینش!

با ایرانسل پست داده بودم!.. فقط ۲تا نظر داره، از ۱ نفر!.. امروز دیدم خودم هم نمی‌تونم بازش کنم!.. هه!

بی‌خی!

فعلاً حرفی ندارم! فقط اینکه زنده‌ام!

آره! زنده‌ام!...

+ نوشته شده در 88/06/10ساعت توسط افسون خانمی |
ايرانسلو عشق است!
رفتيم سر كار كه دلخوش شيم. به لطف همكاراى گرام، دلخون شديم.

هه!

می‌گفتن بچه دارى افسرده می‌شى. اما من الآن خودم رو افسرده می‌بينم.

شايدم افسرده‌تر!

+ نوشته شده در 88/05/31ساعت توسط افسون خانمی |
!i! افسون نوشت !i!

الآن من کلی دلم گرفته!

نمی‌دونم چیکار کنم!

حتی نمی‌دونم چرا اینطور شدم!

یعنی می‌دونما! اما..

خوب راستش.. هم می‌دونم، هم نمی‌دونم! اما اون چند دلیلش که می‌دونم رو هم دوست ندارم بگم!

 

کلی کارها می‌خوام انجام بدم! اما حس هیچکدوم نیست!

 

احساس خوبی ندارم! حس خوشحالی ندارم! و همین بیشتر ناراحتم می‌کنه! چون می‌دونم حس خوبی نداشتن، ۱ نشونه‌ی خیلی بَده!.. نشون می‌ده من الآن با اون چیزی که واقعاً می‌خوام، هم‌جهت نیستم.

اصلاً می‌دونی دارم چی می‌گم؟!

بی‌خی باw!

 

اصلاً تو این گیری ویری من چرا هی توو فکر خوب نوشتنم؟!

هر چی بیاد به ذهنم می‌گم دیگه!

قاطی پاتی باشه! به درک!..

 

خوشم نمیاد از اینکه هی به کسی بگم باز داری راه رو اشتباه می‌ریاااا!

از گوشزد کردن اشتباهاتشون خسته شدم!

این در حالیه که اون اشتباهات واسه خودشون اهمیتی نداره! شاید واقعاً هیچ‌رقمه کَکِشون هم نگزه! اما من رو اذیت می‌کنه! اون هم خیــــلـــی!

 

از دیدن آدمای تکراری شاید خسته نشم! اما از دیدن و تحمل کردن کارای تکراری و احمقانه و ...(دیگه نگم بهتره!) خسته می‌شم! خسته شدم!

یکی نیست بهش بگه: دِ آخه لامصب بس نیست؟! چرا اینقدر می‌جزونی من رو؟! دیوار کوتاه‌تر از ما چرا پیدا نکردی هنوز بعد این همه سال؟!

[...] (یکم دری وری گفتم و شاید فحشش هم دادم! مشکلیه؟!)

 

۱ بدبختی دیگه‌ای که دارم اینه که از همه دنیا هم اگه دلم بگیره ها! بازم اندازه الآن فکر نکنم دلگیر بشم که...(اینجا هم خودسانسوری می‌کنم! اَه!.. بمیرم من که اینجا هم نمی‌توانم حرف بزنم!)

 

اصاً الآن یادم اومد که ۱ بدبختیه دیگه‌ام اینه که بلد نیستم حرف بزنم! یعنی نمی‌خوام حرف بزنم! دوست ندارم بگم! دوست دارم بفهمن!(الآن شما متوجه شدی من چی گفتم؟!.. خودم فهمیدما! اما فکر کنم سر بسته گفتم باز!... حالا زیاد مهم نیست! مهم اینه که گفتم دیگه!)

 

وای! من چرا هی دارم از بدبختیام می‌گم؟!..

ای داد!

بگذریم...

 

الآن می‌خواستم برم بیرون!

اما کجا؟ با کی؟!

خواستم با خواهرم برم که تنها نباشم! گفتم بریم یکم قدم بزنیم و اینا! اما mamy نمی‌ذاره بیاد، چون فردا باید بره مدرسه!

منم خورد توو ذوقم!

هرچند پیشنهاد دادن که با داداشم برم! اما اون الآن خونه نیست و غیر از اینکه معلوم نیست کِی برمی‌گرده، حتی معلوم نیست با من بیاد یا نه!.. و البته فکر نمی‌کنم با من بیاد!.. اصولاً ترجیح می‌ده با دوستاش باشه!

تنهایی هم حسش نیست برم!... زیاد هم مزه نمی‌ده!.. تازه تنهایی هم احتمالاً نمی‌ذارن برم. طبق معمول دیگه!

 

چند تا کتاب هست که می‌خوام بخوانمشون. اما حوصله خواندن ندارم.

 

راستی چندتا جمله‌ی جالب و خوب و آموزنده و اینا هست که ۱ مدتی بود تصمیم داشتم بنویسمشون و بچسبونم به در کمدم. که هر روز ببینمشون.

چند روز پیشا ۱ مقدارش رو نوشتم. دیروز هم باز یکم دیگه نوشتم. اما هنوز همه‌اش رو نچسبوندم.

حالا فکر نکنید جمله‌ها زیاده یا من کُند می‌نویسم!.. نوچ!... یکم تزئینشون می‌کنم و همین کار یکم وقت‌گیر شده!... البته کار شاقی نمی‌کنم، اما با اینکه دوست دارما، ولی واسه من یکم سخته این جینگولک بازیا!

 

 

راستی ۱ سؤال!..

فرض بر اینکه من بخوام برم سر کار!.. شما با توجه به شناختی که از من دارید، فکر می‌کنید چه شغلی واسه من مناسبه؟!

 

 

ممممم... انگار یکم بهتر شدم. یعنی به خاطر نوشتن بود؟!.. نمی‌دونم!... شایدم چون کارت شارژ واسه ایرانسلم گرفتن، یکم خوشحال شدم!!(دل ما رو ببین! با چه چیزایی خوشه!)

 

دلم می‌خواد یکم از چیزایی که دوست دارم، بنویسم. اما شاید بهتر باشه بذارم واسه ۱ وقت مناسب‌تر.

فعلاً برم ببینم MBC Persa چی داره! البته اگه بذارن نگاه کنم!!

 

پ.ن: این متن رو همین الآن همینجوری نوشتم! یعنی ۱ چیزی توو مایه‌های چک‌نویس هست!... بعداً اگه حسش بود میام بررسیش می‌کنم که اگه ایرادی داره برطرف کنم.

«افسـون»

+ نوشته شده در 88/01/26ساعت توسط افسون خانمی |